ابتدای سحرآمیز مثنوی معنوی با «بشنو این نی..»، که خب آغاز واقعی آن هم بوده است، تا آنجا که من دیدهام، موجب شده که نزد بسیاری از علاقمندان عام مثنوی، آن مقدمه منثور و کوتاه دفتر یکم نادیده و مغفول بماند. البته متن عربی آن هم، چون مقدمه دفتر سوم و چهارم، در این میان بیتاثیر نبوده است. اما این دیباچه کوتاه، از گفتار خود مولانا، اهمیت بسیار دارد و من برای دوستداران مثنوی، که بسا در دنیای مجازی، هر سو نشان آواز و نواز مولانا را میجویند، آن را اینجا میآورم و فهرستوار به چند نکته مهم آن، که به چشم من آمده است، اشاره میکنم. برگردان فارسی آن هم در پایان پانویسها آمده است و در آخر ترجمه انگلیسی این دیباچه به قلم نیکلسون که جدای فرصت آشنایی با سبک و دقت کار او، برای من خالی از فایده نبود و شاید برای دیگری هم نباشد.
این دیباچه، که به قاعده باید پس از پایان دفتر اول انشا شده باشد، با «هذا کتاب المثنوی..» آغاز میشود و من نمیتوانم بین این ابتدا و «ذلک الکتاب لاریب فیه..» نسبتی نبینم. این تشبّه و همنوعی مثنوی و قرآن، شاید برجستهترین نکتهای باشد که مولانا در این مقدمه منثور با صراحت تمام و با اتّصاف اوصاف قرآنی و الهی به مثنوی بیان کرده است. این سخن البته بدون ذکر آنچه در متن مثنوی در همین باب آمده کامل نمیشود و از این رو مجال دیگر میطلبد. من اینجا فقط عبارات و استشهادات قرآنی متعدّدی را که در همین متن کوتاه، بیشتر در وصف مثنوی آمده را در پانویس آوردهام که خب اشارتی گویاست.
امّا مقصود مولانا از «اجتهدتُ فی تطویل المنظوم المثنوی» به ظاهر جز این نیست که کتاب مثنوی، در چشم مولانا به واقع همان تطویل هجده بیت نینامه است که مطابق داستان مشهور، مولانا آن را پیشتر سروده بود و به خواهش حسامالدین، چنان که در همین مقدمه هم آمده است، آن را ادامه و توسعه داده است.
در همین مقدمه ضبط درست نام مولانا را میبینیم که هنوز در بسیاری منابع (از جمله ویکیپدیای فارسی) نادرست میآید و هم نام حسامالدین. اینکه از چه رو مولانا حسامالدین را صدّیق بن صدّیق بن صدّیق میخواند البته به تمامی آشکار نیست. فروزانفر آورده است که مولانا حسامالدین را فرزند روحانی خود دانستهاست و خاندان مولانا، در سلسله نسبهای رایج روزگار، خود را به ابوبکر صدیق نسبت میدادند چنانکه فرزندش سلطان ولد در باب بهاولد آورده است که «اصل او در نسب ابوبکری، زان چو صدّیق داشت او صدری..». نظر دیگر آنکه تشبیه حسامالدین به صدیق به موجب نقش اوست، این یار غار مولانا که همه دارایی خود را هم به جهت کارسازی در حق مولانا درباخت. برخی هم این نسبت به ابوبکر صدیق را واقعی دانستهاند و منافاتی با سخن بعدی مولانا که در اشاره به اصل ارموی حسامالدین، وی را به آن عارف مشهور، که عبارت «امسیتُ کردیاً...» منتسب به اوست (گویا ابن یزدانیار اُرموی، عارف قرن سوم) ندیدهاند. نیکلسون در مقدمه ترجمه خود به انگلیسی نکتهای ساده اما دلنشین آورده بود که ما باید بپذیریم برخی نکات مثنوی، چون اسرار و اشاراتی خاص بین یک رهبر روحانی و حلقه یاران گزیده او بوده و شاید هرگز برای این شیفتگان دیرآمده آشکار نشود.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
هذا کتاب المثنوی و هو اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّین فی کشف اَسرار الوصول و الیقین و فقهُ الله الاکبر و شرعُ الله الازهر و برهانُ الله الاظهر مثلُ نورهِ کمشکاة فیها مصباحٌ [۱] یشرق اِشراقاً اَنور من الاصباح و هو جِنانُ الجَنان ذوالعیون و الاغصان منها عین تسمّی عند ابناء هذا السبیل سلسبیلاً [۲] و عند اصحاب المقامات و الکرامات خیر مقاماً و احسن مقیلاً [۳] الابرار فیه یأکلون و یشربون [۴] و الاحرار منه یفرحون و یطربون و هو کنیل مصر شراب للصابرین و حسرة علی آل فرعون و الکافرین [۵] کما قال تعالی یُضلُّ به کثیراً و یَهدی به کثیراً [۶] و انّه شفاء الصدور و جلاء الاحزان و کشّاف القرآن و سعة الارزاق و تطیب الاخلاق بایدی سفرةٍ کرامٍ بررةٍ [۷] یمنعون بأن لا یمسّه الّا المطهّرون تنزیل من ربّ العالمین [۸] لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه [۹] و الله یرصده و یرقبه و هو خیر حافظاً و هو ارحم الرّاحمین [۱۰] و له القاب اخر لقّبه الله تعالی و اقتصرنا علی هذا القلیل و القلیل یدلّ علی الکثیر و الجرعة تدلّ علی الغدیر و الحفنة تدلّ علی البیدر الکبیر
یقول العبد الضعیف المحتاج الی رحمة الله تعالی محمّد بن محمّد بن الحسین البلخی تقبّل الله منه اجتهدت فی تطویل المنظوم المثنوی المشتمل علی الغرائب و النوادر و غرر المقالات و درر الدلالات و طریقة الزهّاد و حدیقة العبّاد قصیرة المبانی کثیرة المعانی لاستدعاء سیّدی و سندی و معتمدی و مکان الرّوح من جسدی و ذخیرة یومی و غدی و هو الشیخ قدوة العارفین امام الهدی و الیقین مغیث الوری امین القلوب و النّهی ودیعة الله بین خلیقته و صفوته فی بریّته و وصایاه لنبیّه و خبایاه عند صفیّه مفتاح خزائن العرش امین کنوز الفرش ابوالفضائل حسام الحق و الدّین حسن بن محمّد بن حسن المعروف بابن اخی ترک ابویزید الوقت جنید الزمان صدّیق بن صدّیق بن صدّیق رضی الله عنه و عنهم الارموی الاصل المنتسب الی الشیخ المکرّم بما قال امسیت کردیّا و اصبحت عربیّاً قدّس الله روحه و ارواح اخلافه فنعم السّلف و نعم الخلف له نسب القت الشمس علیه رداءها و حسب ارخت النجوم لدیه اضواءها لم یزل فناءهم قبلة الاقبال یتوجّه الیها بنوالولاة و کعبة الآمال یطوف بها وفود العفاة و لا زال کذلک ما طلع نجم و ذرّ شارق لیکون معتصما لاولی البصائر الربّانیّین الروحانیّین السمائیّین العرشیّین النوریّین السّکوت النّظّار الغیّب الحضّار الملوک تحت الاطمار اشرف القبائل اصحاب الفضائل انوار الدلائل آمین یا ربّ العالمین
وهذا دعاء لا یُردّ فانّه دعاء لاصناف البریّة شامل
و الحمدلله وحده و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و اله و عترته و حسبنا الله و نعم الوکیل [۱۱]»
برگردان پارسی [۱۲]
برگردان انگلیسی آن به قلم رینولد الین نیکلسون [۱۳]
--------------------------------------------------------------------------------
[۱] - [۲۴: ۳۵] اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ
[۲] - [۷۶: ۱۸] عَیْناً فِیها تُسَمَّی سَلْسَبِیلاً
[۳] - [۲۵: ۲۴] أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً
[۴] - [۷۶: ۵] إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً
[۵] - مقایسه کنید با این بیت از دفتر چهارم «آب نیل است این حدیث جانفزا / یاربش در چشم قبطی خون نما» و قصه مرتبط با آن «لابه کردن قبطی سبطی را..»
[۶] - [۲: ۲۶]... یُضِلُّ بِهِ کثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ
[۷] - [۸۰: ۱۵] بِأَیْدِی سَفَرَةٍ [۸۰: ۱۶] کرامٍ بَرَرَةٍ
[۸] - [۵۶: ۷۹] لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ [۵۶: ۸۰] تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ
[۹] - [۴۱: ۴۲] لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
[۱۰] - [۱۲: ۶۴]... فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
[۱۱] - عبارتی عام است در پایان خطابه اما باز ماخذ قرآنی دارد: [۳: ۱۷۳] وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ
[۱۲] - برگردان پارسی مقدمه منثور:
به نام خدای بخشاینده مهربان:
این کتاب مثنوی است، و آن اصول ِ اصول اصول ِ دین است در کشف رازهای وصول و یقین و آن فقه بزرگ خدا و راه روشن خدا و برهان آشکار خداست. «روشنایی آن مانند فانوسی است که در آن چراغی باشد» که نوری روشنتر از بامدادان بیافشاند و بهشت دلهاست دارای چشمهها و شاخساران و از آن میان چشمهای است که روندگان این راه آن را سلسبیل مینامند، و صاحبان مقامات و کرامات آن را جایگاهی نیکو و آسایشگاهی خوش مییابند. نیکان در آن میخورند و مینوشند و آزادگان از آن گشادهخاطر و شادمان میشوند به سان رود نیل که برای بردباران نوشیدنی گوارا، و برای فرعونیان و کافران دریغ و حسرت است چنان که حق تعالی فرمود: «به آن بسیاری گمراه و بسیاری هدایت میشوند».
و آن درمان سینههاست و زداینده غمها. رازگشای قرآن است و گشایش روزیها و خوشکننده خویها. «به دست نویسندگانی گرامی و نیک» که نگذارند «جز پاکان کسی به آن دست زند» و «فرود آمده از سوی پروردگار جهانیان است» که «از هیچ سو باطل در آن راه نمییابد» و خداوند آن را دیدهبان و پاسبان است و اوست بهترین نگهدارنده و اوست مهربانترین مهربانان. و برای آن القاب دیگری هم هست که خداوند بر آن نهاده است و ما به این اندک بسنده کردیم، و این اندک، راه به بسیار نماید چنانکه جرعه به آبگیر و مشت به خروار.
چنین گوید این بندهی ناتوان نیازمند به رحمت خداوند تعالی، محمّد بن محمّد بن حسین بلخی، و خدا از او بپذیرد، که من در گستردن منظومه مثنوی کوشیدم که شامل نکات شگفت و نادر و سخنان گزیده و رهنماییهای کمیاب و روش پرهیزگاران و بوستان خداپرستان است، با سخنان اندک و معانی بسیار.
و آن را انجام دادم به درخواست سرورم، و تکیهگاهم و معتمدم و جایگاه روح در تنم که ذخیرهی امروز و فردای من است. و هم اوست پیشوای عارفان، راهنمای هدایت و یقین، فریادرس خلق، امین دلها و عقلها، امانت خداوند در میان آفریدگان، و برگزیدهی او در زمین و از اوصیای خدا نزد پیامبرش و آگاه به اسراری که با بندهی خاصش در میان نهاده. اوست کلید گنجهای آسمان و امین گنجهای زمین، ابوالفضائل حسام الحق والدین حسن بن محمد بن حسن، معروف به ابن اخی ترک، بایزید روزگار و جنید زمان، و صدیق فرزند صدیق از سلاله صدیق، که خدا از او و از آنان خشنود باد.
در اصل از مردم ارومیه است و نسبتی دارد با پیر بزرگواری که گفت «به هنگام خفتن کرد بودم و بامدادان عرب برخاستم» خداوند روان آن شیخ و فرزندان او را پاک بدارد، چه خوش سلف و چه نیکو خلف. از تباری که خورشید جامهی خود بر آن افگنده است و نامی که روشنایی اختران در برابرش نوری ندارد. صحن سرای ایشان هم چنان قبله اقبالیاست که امیرزادگان به آن روی میآورند. هماره قبله توجه یاران و کعبهی آرزوهاست که لطفجویان به گرد آن میگردند.
تا ستاره میدرخشد و اختری میتابد، این درگاه پناهی باشد برای بینشوران، ربّانیان، روحانیان، آسمانیان، عرشیان و نورانیان، آن ناظران خاموش، آن غایبان حاضر، آن خسروان ژندهپوش، نجبای قوم، صاحبان فضیلت و انوار رهنما. چنین باد ای خدای جهانیان.
و این دعا مردود نمیگردد چرا که دعایی است در حقّ همهی اصناف خلق.
و ستایش خدای یگانه را، و درود خدا بر سرور ما محمّد و پیروانش و خاندانش. و خداوند ما را بس است و او چه نیکو کارسازی است.
[۱۳] - TRANSLATION, & COMMENTARY BY REYNOLD A. NICHOLSON
In the Name of God the Compassionate، the Merciful.
This is the Book of the Mathnawí، which is the roots of the roots of the roots of the (Mohammedan) Religion in respect of (its) unveiling the mysteries of attainment (to the Truth) and of certainty; and which is the greatest science of God and the clearest (religious) way of God and the most manifest evidence of God.
The likeness of the light thereof is as a niche in which is a candle shining with a radiance brighter than the dawn. It is the heart «s Paradise، having fountains and boughs، one of them a fountain called Salsabíl amongst the travellers on this Path; and in the view of the possessors of (mystical) stations and (Divine) graces، it (the Mathnawí) is best as a station and most excellent as a (spiritual) resting-place.
Therein the righteous eat and drink، and thereby the (spiritually) free are gladdened and rejoiced; and like the Nile of Egypt it is a (pleasant) drink to them that endure patiently، but a grief to the people of Pharaoh and the unbelievers، even as God hath said، He lets many be misled thereby and He lets many be guided thereby.
It is the cure for (sick) breasts، and the purge of sorrows، and the expounder of the Qur» án، and the (source of) abundance of (Divine) gifts، and the (means of) cleansing (sordid) dispositions; (written) by the hands of noble righteous scribes who forbid (with the words) None shall touch it except the purified.
Falsehood doth not approach it either from before or behind، since God observes it and watches over it، and He is the best guardian and He is the most merciful of them that show mercy.
And it hath other titles of honour which God hath bestowed upon it. We have confined ourselves to this little (that has been mentioned)، for the little is an index to the much، and a mouthful (of water) is an index to the (quality of the) pool، and a handful (of wheat) is an index to (serves as a sample of the contents of) a great threshing-floor (granary).
Saith the feeble slave who hath need of the mercy of God most High، Muhammad son of Muhammad son of al-Husayn of (the city of) Balkh—may God accept (this offering) from him: «I have exerted myself to give length to the Poem in Rhymed Couplets، which comprises strange tales and rare sayings and excellent discourses and precious indications، and the (religious) path of the ascetics and the (spiritual) garden of the devotees— (all this being) brief in expression but manifold in meaning— at the request of my master and stay and support، (who holds) the place of the spirit in my body، and (who is) the treasure of my to-day and my to-morrow، namely، the Shaykh، the exemplar for them that know God and the leader of them that possess right guidance and certainty، the helper of humankind، the trusted keeper of (their) hearts and consciences، the charge deposited by God amongst His creatures، and His choice amongst His creation، and (the object of) His injunctions to His Prophet and (of) His secrets (imparted) to His chosen one، the key of the treasuries of the empyrean، the trustee of the riches stored in the earth، the father of virtues، the Sword (Husám) of the Truth and Religion، Hasan son of Muhammad son of al-Hasan، generally known as Ibn Akhí Turk، the Abú Yazíd of the time، the Junayd of the age، the entirely veracious son of an entirely veracious sire and grandsire—may God be well-pleased with him and with them! —a native of Urmiya، tracing his descent to the Shaykh who is honoured for having said، «In the evening I was a Kurd، and in the morning I was an Arab.» May God sanctify his soul and the souls of his successors! How goodly is the ancestor and how goodly the successor!
His is a lineage upon which the sun hath cast its mantle، and a renown of ancestry before which the stars have dimmed their beams. Their (his family» s) courtyard hath ever been Fortune «s cynosure (qibla)، whither turn the sons of the (spiritual) rulers، and Hope» s Ka «ba which is circumambulated by deputations of the suitors for bounty; and may it never cease to be thus، so long as a star rises and an orient sun appears above the horizon، to the end that it may be a fastness for the godly، spiritual، heavenly، super-celestial، illuminated ones who possess (mystical) insight، the silent ones who behold، the absent ones who are present، the kings beneath threadbare garments، the nobles of the nations، the owners of excellences، the luminaries who display the (Divine) evidences. Amen، O Lord of all created beings!
And this is a prayer that will not be rejected، for it is a prayer that includes (in its benefits) all classes of the creation.
Glory be to God، the Lord of all created beings، and God bless the best of His creatures، Mohammed، and his kin، the noble، the pure!»