مسکن یارست و شهر شاه من..
گفت ای یاران روان گشتم وداع، سوی آن صدری که میرست و مُطاع...
امشب، «سخت بیصبر و در آتشدان تیز»، برای سه روز به قونیه میروم. میروم تا بخوانم که «بنشستهام من بر درت، تا بوک برجوشد وفا، باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرا»، اندرآ شاید برای ساعتی، چنان که خودش گفته بود: «اندرآ در خانه یارا ساعتی، تازه کن این جان ما را ساعتی... تا ز قونیه بتابد نور عشق، تا سمرقند و بخارا ساعتی، تا ز سینه برزند آن آفتاب، همچو آب از سنگ خارا ساعتی...»
هین که فردا اول سه روزه است، روز پیروزست، نه پیروزه است...
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:28 توسط مجید سلیمانی
|
جمله بر فهرست قانع گشتهایم...