در رثای آن شیخ اجل
امروز او را به خاک سپردند. چه عجب که امشب کرّوبیان برایش بخوانند: در خرابات آمدی شیخِ اجل، جمله میها از قدومت شد عسل. از آن روز که این پیر جوانمرد پرمایه را «سادهلوح» خواندند، هرگز نشد که برای آن سخن مولانا زین خوبتر مثالی به خاطرم آید که از زبان همچون اویی گفته بود «ابلهیام بس مبارک ابلهیاست، که دلم با برگ و جانم متقی است». راست گفتند که در او آن ذکاوت نبود که جز بر شقاوت نیفزاید. حکمتی بود برخاسته از آن دل پر نور و جان با تقوا که از آن صبر و ایثار و دلیری میجوشید و بیش از همه آن فتوت، که به قول مولانا خارج هر دین و آیین است.
تُرکتاز و تنگداز و بیحیا
در بلا چون سنگ زیر آسیا
سخترویی که ندارد هیچ پشت
بهرهجویی را درون خویش کشت
پاک میبازد نباشد مزدجو
آن چنان که پاک میگیرد ز هو
که فتوت دادن بیعلّت است
پاکبازی خارج هر ملّت است
زانکه ملّت فضل جوید یا خلاص
پاک بازانند قربانان خاص
نام و یاد و راهش گرامی باد
جمله بر فهرست قانع گشتهایم...