مکتب در فرایند تکامل
«مکتب در فرایند تکامل» (1) نوشته سیّد حسین مدرسی طباطبایی، برای من از برخی جهات یادآور کتاب «شهید جاوید» بود. اینکه هر دو پرسر و صدا و جنجالی شدند. این که هر دو توسط اساتید برجسته شیعی با استفاده از منابع درون مذهبی، نوشته شدهاند و به ظاهر ناخواسته عقاید راسخ و رایج امروز شیعه را به چالش گرفتهاند (2). یکی در پی تحلیل و تعلیل واقعه کربلا با روشی، به قول حمید عنایت، نیمه انتقادی، با استنادات تاریخی و کلامی بود و دیگری اما روایتی یکسره تاریخی است بر «تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین» (3)
«شهید جاوید» واقعه عاشورا را قدم به قدم تعقیب میکند، سیر حوادث را، اهداف امام و البته نتایج ناگوار آن را... اما در بطن داستان، برخی عقاید مسلم شیعی، یعنی شیعه امروز، مانند علم به غیب امام، به زیر سوال میرود. مثل این که در مقابل قاعدهای مشهور، مثال نقضی آشکار بیاورند. «مکتب در فرایند تکامل» اما اصلاً غرض و دغدغه دیگری دارد اما دوباره از همین جاها سر برمیآورد. او هم مستقیماً به سراغ عقاید شیعه نمیرود. فقط سیر حوادث و تطورات فکری منبعث از آن را تعقیب میکند و نشان میدهد که آنچه امروزه به عنوان «اصل مکتب شیعه اثنی عشری» شناخته میشود چه انقلاباتی را از سر گذرانده و از هر کجا چه توشهای گرفته است.
نقدها به کتاب فراوان بودهاست. شاید مهمترین نقد آنست که چرا مولف «سرّ خاص را به دهن عام انداخته است». نویسنده در واقع این نقد را میپذیرد و توضیح میدهد که کتاب در اصل به انگلیسی و برای معرفی مکتب شیعه به محافل آکادمیک غربی نوشته شده است و او هم از ابتدا قصد تحریک ساکن، این شعیان مشرق زمین را نداشته است، اما خب «پریرو تاب مستوری ندارد» و جلوه کتاب از نظر این مشتاقان مهجور دور نمانده است. برخی میگویند که اصلاً مکتب در فرایند تکامل، عنوان فارسی کتاب، به چه معنی است؟ مکتب از ابتدا کامل بوده. برخی به روششناسی و منابع کتاب اشکالاتی دارند، که شاید معقولترین نقد وارده باشد، و البته بسیاری دیگر هم به نتایج عقیدتی و کلامی کتاب میپردازند، از جمله غیبت و مهدویت، علم امام، منبع مشروعیت امام، جایگاه علمی یا سیاسی او الی آخر.
این کتاب اما بیتردید برای ما، یعنی عامّی که از سرّ خواص چیزی شنیده است، جذابیت فراوان دارد. این است که ما البته علایق خود را در این کتاب دنبال میکنیم و عموماً هم دست خالی برنمیگردیم.
مثلاً امروزه غرابت قصه مهدویت برای ما بیشتر به بُعد و طول زمان هزارساله غیبت کبری است. اما در این کتاب ما شاهد قصّه اختلافات شدید و فراوان درونی شیعه، بلکه در خانواده و نزدیکان خود امام عسگری در دوره مشهور به غیبت صغری هستیم که به داستان شکلی دیگرگونه میدهد.
از آن جا البته به ریشه اختلاف میرویم که بیشتر مسایل مالی بوده و جریان پرداخت خمس شیعیان از دور و نزدیک به نهاد امامت و البته تحولات تدریجی آن. میخوانیم که امام باقر از دریافت هدایا از پیروان خود امتناع میکرده است. امام صادق اما هدایا را میپذیرفته اما پرداخت مرتّب آنچه بعدها خمس نامیده شده است را جایز نمیدانسته است. میبینیم که فرزند امام صادق، اسماعیل، که مرگ نابهنگام او افتراق دیگری را در شیعه سبب شد، اشاره دارد که حقوق و مسئولیت با هم میآید. خمس در واقع حق قائم است که جایگزین مالیات حاکمان جور، یعنی خلفای روزگار، خواهد بود اما بتدریج میبینیم که نظام پرداخت خمس در زمان امام کاظم شکل میگیرد، به زمان امام رضا ادامه دارد تا به روزگار امام هادی که به کمال میرسد تا جایی که شیعیان زیدی به شدت از او انتقاد میکنند. میبینیم که این منبع عظیم و جاری مالی چه مسایلی پیش میآورد، چگونه به عنوان ابزاری له یا علیه معتقدان و منتقدان استفاده میشود، چه اختلافاتی را شکل میدهد تا جایی که بسیاری اوقات کار به طرد و لعن و گاهی اوقات به قتل هم میکشد.
می خوانیم و میبینیم که اعتقاد پیروان شیعی تا چه حد منعطف بوده است. هر اتفاق غریب و نامنتظره و یا ناهمخوان با عقاید شیعی روز که پیش میآمده به نوعی توجیه میشده و البته ریزشها و انشعابها و تصحیحات هم بوده تا مکتب به این شکل امروز، که خیلی از صورت تثبیت یافته خود در پایان این دور کشمکش یعنی قرن چهارم دور نیست، در آمده است. مثلاً توقع همیشه این بوده که امامت از پدر به پسر منتقل شود اما استثنای برادر به برادر هم رخ داده است. مواردی بوده که امامی به تصریح فرزندی را به امامت پس از خود منصوب کند اما فرزند جوانمرگ شده و به قول برخی پیروان شیعه آن روز خداوند از نظر خود در این خصوص برگشته یا مشیت خود را تغییر داده است. یا آن که فرزند ارشد در قید حیات، به عنوان امام بعدی فقط هفتاد روز زنده بماند و فرزندی هم از خود باقی نگذارد پس به ناچار امامت او از ابتدا به زیر سوال رود. این که دو تن از امامان در سن هفت سالگی، و به عنوان فرزند ارشد، به امامت برسند که به قاعده پیروان شیعه باید مسایل زیادی را در این خصوص برای خود حل کنند. این که در جایی که همه توقع دارند که امام به قیام برخیزد، حرکتی نکند، این که امام ولایت عهدی را از خلیفه جایر بپذیرد. این که امامی هرگز به طور جلی و آشکار بر پیروان خود ظاهر نشود حتی در جایی که به ظاهر دیگر هیچ دلیلی برای اختفا و غیبت در نظر پیروان نمانده است. این که انتظار بوده تا رشته امامت تا قیامت ادامه یابد اما ناگهان در عدد دوازده منقطع و منحصر میشود و مسایل تقیه که سردرگمیهای فراوان به بار میآورد چنان که نه انکار انکار است و نه تایید تایید...
و نکته آخر آن که در این کتاب گاهی اوقات برخی خصوصیات شخصی و خاص ائمه را میبینید که شاید پیشتر در جایی ندیده باشید. از چهار امام نخستین چندان بحثی نیست. از امام باقر همان تصویر عالم پرهیزگار دیده میشود. ویژگیهای امام صادق اما خاص است. از یک سو رفتار بیرونی محتاطانه او مانند عدم پاسخ به توقع پیروانش در شرایط به ظاهر مناسب برای خروج و تشکیل حکومت، واکنش او به خروج محمد بن نفس زکیه از شاخه حسنی اهل بیت، بازخواست خلیفه از او در خصوص هدایای شیعیان و پاسخ او. این که بنا به مصلحتهای اجتماعی از پیروان خود میخواهد او را امام خطاب نکنند و مواردی از این قبیل. از سوی دیگر میبینیم که به برخی نشانههای غلو تا حدی راه میدهد، در یک مثال عجیب مولف میگوید که امام یکی از علمای شیعه را که برای ائمه، علم به غیب قابل نبود بدینگونه حمایت و ستایش کرد که خانه او در بهشت میان خانه پیامبر و امیرالمومنین خواهد بود و خواننده متحیر میشود که مگر این خود نشان از غیب نیست؟ فرزند او امام کاظم اما بیشتر چهرهای مبارز دارد و به ظاهر درخواستهای مالی او هم از پیروان و تشکیل نهادهای وکالت مالی تفسیر به زمینهسازی خروج میشود و در نهایت هم دستگیر میشود و در زندان خلفا از دنیا میرود. میخوانیم که امام عسگری مانند امام هادی هرگز ازدواج نکرده و همسری نداشته است و اگر صحبت از فرزندی بوده از کنیزان آنها بوده و غیره و البته برای ایرانیان که پیشترها عادت داشتند تا تمثالهایی با آن چهره روشن از امام رضا ببینند، که امروزه کمتر دیده میشود، جالب است که میخوانند امام رضا تا چه حد چهره تیرهای داشته است تا جایی که او را اسود اللون میخواندهاند اما خصوصاً چهره بسیار تیره فرزند او، امام جواد موجب تردیدها در خصوص فرزندی یا فرزندخواندگی او که رابطه مستقیم با امامت او هم داشته است میشود. میبینیم که امام هادی در مقام یک مدیر ظاهر میشود اما فرزند او امام عسگری گرفتاری های بسیار با جامعه شیعه دارد. او که از قضای روزگار به جای برادر ارشد خود، سیّد محمد که سه سال پیش از مرگ امام هادی درگذشت، بر منصب امامت قرار گرفت توقع شیعیان را برآورده نمیکند. این که حرکات و رفتارش را مناسب جایگاه امامت نمیدانند و دانش علمی او را زیر سوال میبرند و در همه این موارد مثالهای جالبی در کتاب هست...
خلاصه آن که کتابی است دیگر، مثل همه کتابها، خواندنی!
1- مکتب در فرایند تکامل: نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین، سیدحسین مدرسی طباطبایی، هاشم ایزدپناه (مترجم)، قیمت پشت جلد: 66000 ریال تعداد صفحه: 392 نشر: کویر (13 بهمن، 1388) شابک: 964-8161-75-5
2- چون موارد «خواسته» معاصر که فراوان است از جمله آثار کدیور و غیره.
3- انتقادی به همان معنای موافق با اسلوب نقد و تحقیق علمی که در بسیاری موارد به نتایجی غیر از خواست و یا اعتقاد پیشینی محقق راه میدهد. صالحی نجف آبادی در شهید جاوید چندان با عقاید یا اخبار سنتی «غیر علمی» در نمیافتد بلکه از کنار آنها میگذرد و برخی را هم بیاثر میکند. مثلاً در نقد آن روایت مشهور که امام حسین، یک شب پیش از خروج از مدینه بر سر قبر پیامبر به خواب میرود و او را به عالم رویا میبیند که به او میگوید «ان الله شاء ان یراک قتیلا»... ارجاع به اخباری میدهد که امام همان شب خبر از مرگ معاویه و ملاقات با والی مدینه و الزام به بیعت از مدینه خارج شد و اصلاً به سر قبر پیامبر نرفته است و به این طریق این روایت را منتفی میکند و نیازی نمیبیند که اصلاً استناد به خواب را رد کند یا نکند... در قیاس یا شهید جاوید، کتاب مکتب در فرایند تکامل شکل انتقادیتری دارد اما اضافات مترجم به خود متن (چون به ظاهر حذفی در کار نبوده) و لحن ترجمه به چهره علمی و انتقادی کتاب ضربه زده است. دوباره باید گفت که مقصود مولف تاریخ بوده و نه نقد عقاید اما چون تا نود آمده، دیگر خواننده خودش تا صد میرود!
جمله بر فهرست قانع گشتهایم...