«آیا جنبش سبز نباید حداقل فکر آینده دیپلوماتیکش با جمهوری مغولستان باشد؟»

فکر می‌کنید شوخی است؟ پروفسور حمید دباشی، استاد ایران‌شناسی دانشگاه کلمبیا، در مقاله بلند «تمامیت ارضی ایران در گرو فرهنگ ایرانشهری ماست» از کدیور انتقاد کرده که چرا در نامه خود به آیة الله صانعی حمله‌کنندگان به بیت او را نوادگان چنگیز خوانده و رفتار آن‌ها را مغول‌وار نامیده است.

«چرا "قوم مغول"؟ ... در ذهن و زبان ما نام بعضی ملت ها--بخصوص عرب، ترک، مغول، و افغان، بدلیل نوع به خصوصی تاریخنگاری راسیستی که از عصر رضا شاه به ما رسیده است و مبتنی است بر همین خصلت مضاعف دشمن-تراشی و دیگر-آفرینی--تبدیل شده است به استعاره های وحشیگری و یغما. یعنی همان تنفر و تحقیری را که تصور فارس-مرکز برای دیگر-شدگان ایرانی دارد، تصور شیعی-ایرانی-مرکز برای ملت های دیگر (بخصوص عرب و ترک و مغول) دارد.

اولا اگر قوم مغول قتل و غارت و وحشیگری کرد، هولاگوی مغول هم خواجه نصیر طوسی را فرصت و امکانات داد تا رصد خانه مراغه را بسازد که در آن ما شاهد یکی از درخشان ترین ادوار تاریخ علم در ایران و اسلام باشیم. بعد هم که دوره ایلخانیان (یعنی حکومت "نوادگان چنگیز" برای حدود یک قرن و نیم بر بخش عظیمی از ایران) یکی از درخشان ترین ادوار علم و ادب و هنر ایرانی است. بنابراین با چه مجوزی ما "مغول" را کرده‌ایم استعاره غارت‌گری و وحشی‌گری و خانه سر مردم بیگناه خراب کردن؟»

بسوخت دیده در این حیرت که این چه بوالعجبی است؟ ببینید که این استاد ایرانشناسی چه می‌گوید؟ این آشفته‌گویی‌ها چیست؟ قضاوت‌های تاریخی ما چه ربطی به رابطه دیپلوماتیک با مغولستان امروز دارد؟ چرا مغول در زبان ما شده استعاره وحشیگری و غارتگری؟ یعنی آن‌چه ما می‌دانیم و می‌خوانیم حاصل تاریخنگاری راسیستی عصر رضاشاه است؟ و اصلاً این تاریخنگاران راسیست چه کسانی بوده‌اند؟ و شرح فجایع مغول ما را راسیست می‌کند؟ آن‌ها به کنار، نویسندگان غربی چطور؟ تاریخ کمبریج چه نوشته است؟ اشپولر و مورگان و دیگران را نخوانده؟ استاد ایرانشناس که باید به خود منابع آن روزگار رجوع کند. دباشی ابن اثیر را نخوانده است؟ دو صفحه مقدمه دارد که براستی آدمی را حیران می‌کند پیش از آن که فاجعه مغول را ثبت کند. نسوی و یا حتی خود جوینی که در خدمت مغولان بود را نخوانده؟ یعنی نمی‌داند که در همان یورش اول بر بلخ و مرو و نیشابور و هرات و ری و همه خراسان بزرگ چه رفت؟ آن کشتار که هرگز در این وسعت در جایی دیده نشده؟ آن هدم و غارت و ویرانی که بجا ماند و چنان که تاریخ نشان داد هرگز جبران نشد؟ 

من نمی‌دانم میل به نو گویی است؟ باریک‌بینی‌های افراطی یا علاقه به جدل در همه امور است یا غیر آن که کار به اینجا می‌رسد که باید در این زمینه‌ها هم بحث کرد؟ یک‌جایی باید گفت که از حد مگذران / مرکب استیزه را چندین مران.