ترانهی کوچک سه رودبار
این اواخر دیداری دوباره داشتهام با مجموعه «ترانه شرقی و اشعار دیگر» لورکا. من و بسیاری دیگر، اشعار لورکا را بیشتر با ترجمه استثنایی شاملو شنیدهایم تا خوانده باشیم. چندی پیش اما که به تصادف در گشت و گذارهای وب، به این اشعار برخوردم و این بار آنها را خواندم! دیدم که فضای شعری ناب و آن غنای ترجمه شاملو در کنار آن جریانی ممتدی که در کلام شنیداری هست موجب شده که به سادگی از بسیاری اشارات بگذرم بی آن که تلاش کرده باشم تا حداقل حدس و گمانی زده باشم. این بار اما جستجویی کردم، منحصر به دنیای وب که تنها منبع من در این غربت است، و اینسو و آنسو یادداشتهایی برداشتم که برخی از آن را پیشتر در حاشیه «ترانه خوابگرد» آوردم. اینک اما «ترانهی کوچک سه رودبار» همراه با برخی توضیحات (چنانکه من برداشت کردهام)، عکس و نقشههای مختصر.
ترانهی کوچک سه رودبار
فدریکو گارسیا لورکا، ترجمه احمد شاملو
پهناب گوادل کویر
از زیتونزاران و نارنجستانها میگذرد.
رودبارهای دوگانهی غرناطه
از برف به گندم فرود میآید. ۱
دریغا عشق
که شد و باز نیامد! ۲
پهناب گوادل کویر
ریشی لعلگونه دارد، ۳
رودباران غرناطه
یکی میگرید
یکی خون میفشاند. ۴
دریغا عشق
که بر باد شد!
از برای زورقهای بادبانی
سه ویل را معبری هست؛
بر آب غرناطه اما
تنها آه است
که پارو میکشد. ۵
دریغا عشق
که شد و باز نیامد!
گوادل کویر،
برج بلند و
باد
در نارنجستانها. ۶
خنیل و دارو
برج های کوچک و
مردهگانی
بر پهنهی آبگیرها.
دریغا عشق
که بر باد شد!
که خواهد گفت که آب
میبرد تالابتشی از فریادها را؟ ۷
دریغا عشق
که شد و باز نیامد!
بهار نارنج را و زیتون را
آندلس، به دریاهایت ببر!
دریغا عشق
که بر باد شد
۱- گوادل کویر که ریشه در نام عربی وادی الکبیر (رودخانه بزرگ) دارد بلندترین و پرآبترین رودخانه اندلس است. از شهرهای کوردُوا (قرطبه) و سه ویل (اشبیلیه) میگذرد و به اقیانوس اطلس میریزد.

رودبارهای دوگانه غرناطه اما خنیل و دارو هستند که لورکا خود نامشان را در این ترانه اورده است. غرناطه یا گرانادا، در جنوب شرقی اسپانیا، هم زادگاه شاعر است و هم محل اعدام و مدفن او به ظاهر در گوری مشترک با چند تنی دیگر! رودخانه کوچک دارو به خنیل میپیوندد و خنیل هم به گودال کویر. بدینسان رودبارهای دوگانه غرناطه، از برف به گندم فرود میآیند...

۲- چنین مینماید که لورکا هم مانند حافظ ما، بر لب یکی از این رودبارهای غرناطه نشسته و گذر اندوهبار عشق را نظاره می کند. در همه جای شعر، تقابلی بین گوادلکویر و رودهای غرناطه، زادگاه شاعر هست که برای او تنها تداعیگر حسرت و درد و دریغی عمیقند. این ترجیعبند! به نوعی یادآور کلام خود شاملوست: آی عشق، چهره آبیت پیدا نیست!
۳- به درستی به مقصود راه نبردم! در ترجمه انگلیسی: گوادلکویر ریشی از لعل دارد. اگر اشاره خاصی به طبیعت سرخگون در پایین دست گوادلکویر نباشد، به نظر قیاسی است دوباره بین طبیعت و مکانت گوادلکویر و آن رودخانههای فقیر غرناطه. گوادلکویر ریشی مرصع دارد حال آن که رودباران غرناطه خون و اشک میبارند.
۴- لورکا اینجا به صراحت دوباره به دو رود غرناطه اشاره میکند. به واقع یافتن دارو بر روی نقشهها جداً مرا به دردسر انداخت! چستجوی نام دارو در اسپانیا، به سرعت به Douro ختم میشود که رودی است بزرگ در شمال اسپانیا و نه در غرناطه. در متن شعر اسپانیایی و به تبع آن در ترجمه انگلیسی نام رودخانه به شکل Dauro آمده است که از آن نشانی نیست! و خلاصه در اطراف غرناطه به رود بسیار کوچک Darro میرسیم که از بس کوچک است فقط در نقشههایی یا مقیاس کوچک یافت میشود. اگر اشکال تایپی در کار نباشد، مسئله هنوز حل نشده میماند. همه تقلایم در خصوص یافتن ترجمه فرانسوی که شاید به درک برخی نکات مبهم دیگر کمک کند بینتیجه ماند.

۵ -گوادل کویر که از سویل میگذرد، رودی است پر آب که قابل کشتیرانی است. بر آن دو رودبار کوچک دیگر اما، تنها آه است که پارو میکشد!
۶- به کدام برج اشاره میکند؟ به ظاهر به برجهای بلندی که در کنار گودالکویر ساخته شده بودند و خصوصاً در عهد نزاع بین مسلمانان و مسیحیان نقشی برجسته یافتند. مسلمانان اندلس و سویل را در دست داشتند. گوادلکویر اما معبری بود که مسیحیان میتوانستند با کشتیهای خود به شهر هجوم بیاورند. این است که در دو سوی گودالکویر برجهای بزرگی ساخته بودند که هم نقش دیدهبانی داشت و هم این که زنجیری قوی بین این برجها متصل بود که با کشیدن این زنجیر، راه کشتیها در رودخانه مسدود میشد.

برجهای کوچک آن دو رود کوچک نمیدانم کدامند. چون قابل کشتیرانی نبودهاند نمیتوانستند نقشی مشابه برجهای گوادلکویر داشته باشند. شاید هم به سادگی برجهایی هستند که در دو سوی برخی پلها میبینیم.
۷- به نظر میآید که تالابتش فریادها، دردها و سخنان خود لورکاست که بر این آبها سوار میشوند و میروند، اما کسی در آینده از آن خبری خواهد داشت؟
تالابتش اما یکی از آن کلماتی است که به ظاهر یافته و یا ساخته خود شاملوست. هر جستجویی در پی این لغت، به همین شعر راه میبرد. شاملو آن را معادل vain fire و یا ghost light آورده است و در جایی دیدم که از قول هم او توضیحی آمده که تالابتش شعلهی چشمک زن آبی رنگی است که بر سطح مردابها به چشم میخورد. بیتردید معادل زیبایی است. برای توضیحات بیشتر در خصوص این پدیده رجوع کنید به: Will-o'-the-wisp که در آن عکسی از تالابتش هم آمده است.
و در این انتها هم نقشهای دیگر از غرناطه، گوادلکویر و خنیل.

شاید این تعداد نقشه و عکس بیشتر به کار مطلبی جغرافیایی بیاید تا پانوشتی بر شعر لورکا. قبول دارم! شاید افراط شده... ولی دیگه بذار بمونه، خواستم یادداشتی بذارم، خیلی طولانی شد...
جمله بر فهرست قانع گشتهایم...