این برهنه نیست خود پوششپذیر
قصه هانس کریستین آندرسن را ما در یکی از کتب درسی از جناب حداد عادل به خاطر داشتیم. آن جا که در توجیه حجاب اسلامی قصه آن پادشاه را میآورد که خیاطان مکار برای او لباسی از هیچ میدوزند که به گفته آنان فقط حلالزادگان قادر به دیدن آنند. همه کس از خود پادشاه گرفته تا وزرا و خدم و حشم از ترس تهمت حرامزادگی و یا نداشتن آن چشم غیببین از این لباس شاهانه تعریف و تمجید میکنند تا آن جا که در نمایشی عمومی، کودکی به ناگاه برهنگی پادشاه را در مقابل او فریاد میزند و جمعیت هم با او همراه میشوند. حداد عادل از آن داستان همین معنی برهنگی و عریانی را مراد میکرد که «آنچه به نام لباس در غرب به تن انسان می پوشانند، پوشش نیست ،بلکه برهنگی است». حیف از این قصه که اینگونه خرج شود!
این داستان را من دوباره به خاطر میآورم وقتی میبینم که چگونه بسیاری، از جمله همان حداد عادل، سالها در حوزه و دانشگاه «جگرها سوخته، فعلها و مکرها آموخته» تا از این سو و آن سو، کتاب و حدیث و فلسفه و سفسطه را بکار گیرند تا اثبات و اقناع کنند که ولی فقیه در جایگاه معصوم نشسته است. که حاصل کشف است و نه حتی انتخاب، که ولایتش شعبهای از ولایت رسول اکرم است، که مشروعیتش الهی است، حداقل چنانکه اقرار نویس حجاریان در دادگاه نوشته بود «برای مردم ایران که اغلب شیعه هستند، مشروعیتش از ناحیه مقدسه امام زمان است». حکمش فصل الخطاب است و باید عقل قربان کرد به پیش حکم او. که عادل و اعلم است و از این رو نظام اسلامی در مقابل استبداد مصونیت دارد. که باید در او ذوب شد، که مخالفت در مقابل حکم و نظر او، به قول لاریجانی، مقصود آن جوادشان، خروج است بر امام عادل و آن که دل به حکم فقیه عادل ندهد، جز ظلمگستری چه هدفی دارد؟ و بسیار مثل آن... این همه تار و پود آن لباسی است که این بار بر تن فقیه دوختهاند و امثال حداد اگر خود از آن خیاطان هم نباشند، باز در صف خدم و حشم، لب جز به تعریف و تمجید از طراز و حاشیه آن جامه فاخر باز نمیکنند.
اما دیدیم که هفته پیش دانشجویی رو در روی رهبر میایستد و به سادگی آن برهنگی را فریاد میکند. با یک سوال همه پردههای آن لباس نادیده را کنار میزند که چرا عملکرد رهبری نقد نمیشود؟ چرا نزدیکان رهبر از او بت ساختهاند؟ بجای آن که همچون آن فیلمساز، در کنار نقدی مبهم به گریه بیفتد تا آقا از سر تقصیرات این چند کلمه درددل او که از سر بدحالی بیان شده بگذرد، طلبکارانه و به صراحت میپرسد که مسئولیت رهبر در مقابل آن همه اختیارات و قدرت گسترده چیست؟ این دانشجو حتی نمیپرسد که چرا برخی غلامان او درخت ملت را از بیخ درآوردهاند. عملکرد خود او را نشانه میگیرد و در آخر، چنانکه آوردهاند، میپرسد که چرخش قدرت در این نظام چه میشود؟
به همت چنین پرسشکنندگانی، این برهنگی امروزه عیان شده است. خیاطان چارهای دیگر بجویند. آن وصله بر پینهها هم بکاری نمیآید، چنان که در همان جلسه هم بکاری نیامد. این برهنه نیست خود پوششپذیر. همینگونه است، در اشاره به آنچه حداد عادل از آن قصه مراد کرده بود، آن لباس مجازی شان و منزلت که از حجاب اجباری زنان ساختهاند و در مقابل همه حقوق او را در اجتماع و سیاست و آموزش و ورزش و همه عرصههای دیگر گرفتهاند. باز همینگونه خواهد بود وقتی از بسیاری از احکام جاری فقه بپرسند و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
جمله بر فهرست قانع گشتهایم...