تبليغاتX
فهرست - توفان‌ها

دردمندانه می‌اندیشیدم
که پیام از توفان‌ها نرسید

احساس می‌کنم امروز که تب و تاب حوادث کمی آروم گرفته، بیشتر از قبل وحشت‌زده‌ام. شاید هم نگران. روزهای پیش حسی از اندوه و انزجار داشتم اما امروز باید بگویم که ترسیده‌ام. البته آن نمایش و اجرای النصر بالرعب که خب ترس هم می‌آورد، اما در کنار آن نگرانی از آینده ایران است و این‌که سمت و سوی مطالبات متراکم اجتماعی به کجا میرود و در این مسیر بر وطن چه خواهد رفت.  

سوال اینجاست که آن خشونت و شدت عمل، آن خون‌ها که بر زمین ریخت، آن صدمات بدنی و روحی،  آن‌همه تحقیر و توهین، آن تضییقات که بر نهادها و رسانه‌ها و افراد رفت، همه و همه در پاسخ به چه مطالبه اجتماعی و سیاسی بود؟ واقع آن که در پاسخ به کمترین خواسته‌ها، «نه برای شاه‌راه‌های بزرگ، که برای سنگفرشهای کوچک».

همه امید آن بود که مدیریت اجرایی کشور تغییر کند. آن مدیریتی که عملکردش در عموم عرصه‌ها فاجعه‌بار بوده. این اما سقفِ مطالبات بود، حداقل و اصل خواسته آن بود که رای مردم پاس داشته شود. اگر براستی، با همه تخلف‌ها و محدودیت‌های پیش از انتخابات، احمدی نژاد رای اکثریت را داشت، آن نتیجه پذیرفته بود چنان که چهار سال پیشتر هم پذیرفته شده بود. این خواسته بزرگی نبود. نه بحث اسلام و مذهب بود، نه بحث تغییر ماهوی قانون اساسی بود، نه بحث حقوق زنان بود، نه مطالبات و تعصبات دینی و قومی و منطقه‌ایی بود و نه حتی مباحث و پروژه‌هایی که نه لاییک‌ها که نواندیشان دینی تعقیب می‌کنند. اصل خواسته خیلی کمتر بود: صیانت از آرا.

برای این خواسته، دیگر تمام ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های ممکن بکار آمد. مردم چه باید می‌کردند؟ چهارسال صبر کردند تا امید به صندوقهای آرا ببندند. بالاتر از مشارکت هشتاد و پنج درصد چیست؟ از این بیشتر چه می‌توان توقع داشت؟

از سوی دیگر، سقف توقعات مردم از موسوی به روشنی از همان دوم خرداد دوازده سال پیش هم کمتر بود. موسوی در هیچ جا، حداقل در دوره مبارزه انتخاباتی خود، سخنانی خارج محدوده نظام نگفت. مقام رهبری بود و استقلال بود و انرژی هسته‌ای و غنی‌سازی هم بود و عموم انتقادات سوی شخص احمدی‌نژاد و دولت او داشت. موسوی هم همین حداقل‌ها را ‌گفت و شاید کمتر هم می‌خواست. حتی برخلاف سخنان گاه به گاه تند کروبی، بحث شاخصی از آزادی بیان و حقوق اقلیت هم نبود.

خود موسوی که بود؟ در اعتقادش به نظام و انقلاب تردیدی بود؟ و یا در استکبارستیزی او به بیان و ادبیات حکومت؟ در استقلال‌خواهی او؟ و خلاصه در اعتقاد او به همه شعارهای عمومی حکومت. نه تردیدی نبود. آمدنش هیچ تعارض جدی در جهت‌گیری‌های اصلی نظام نمی‌گذاشت.

اما پس از آن که آن نتایج حیرت‌آور منتشر شد و تصورات عمومی بر تقلبات گسترده رفت، باز مردم چه باید می‌کردند؟ مجرای قانونی که همان روز اعلام نتایج یک‌سره شد. پس آرام‌تر و صلح‌طلبانه‌تر و مسالمت‌آمیزتر از تظاهرات سکوت که برای چند روز ادامه یافت، چه بود؟

دیگر این که این تقاضای هزار و دوهزار نفر از این و آن صنف خاص نبود. میلیون در میلیون اعتراض داشتند تا آن جا که با وجود خطر قطعی آن را به هر شکل بیان کردند. 

اینجاست که باید براستی ترسید.

در جایی که خواسته‌ای اینگونه حداقلی، و با شواهدی بسیار مشروع، با بازیگرانی چنین موجه از داخل نظام، با پشتیبانی میلیونی اما همچنان آرام، چنین پاسخ شداد و غلاظی بگیرد که در آن مرگ و قتل هم اینگونه مجاز شمرده شود و نه از قانون و مراجع قانونی و قضایی ترسی باشد، نه از مشروعیت عمل اندیشه‌ای و نه قضاوت اخلاقی مردم و مجامع بین‌المللی به چیزی شمرده شود پس براستی باید نگران بود که هزینه تحقق عملی آن مطالبات مسکوت و متراکم بسیار دیگر که امروزه در محدوده قرمزی به وسعت ایران است چه خواهد بود؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:9 توسط مجید |