تبليغاتX
فهرست

دیروز روز امتحان میرحسین موسوی بود. آن بیانیه و آن حضور، وفای به عهد بود، درود بر آن پایداری و دلیری و مردانگی که او را ابراهیم‌وار از میان آن‌همه آتش تهدید و خون و خشونت سربلند بیرون آورد.

ای طالب بالایی، بالات مبارک باد 
پرهات بروییده پرهات مبارک باد...

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:56 توسط مجید |

این روزها آدم از پُرّی سخن خاموش میشه و خاموشی هم به هیچ زبانی در سخن نیست،
این روزها آدم تازیانه تحقیر می‌خوره، اما فقط دندان خشم بر جگر خسته میذاره و میره،
این روزها آدم درد در رگان، حسرت بر استخوان، خار در دهان، دست‌ها رو بر دو گوش می‌ذاره تا صدای عربده گزمگان مست رو نشنوه،
این روزها آدم ردّ امید رو گم می‌کنه وقتی وسعت پلشتی رو می‌بینه و جلوه تباهی رو و رقص شادمانه سیاهی رو،
این روزها آدم دوباره مرگ‌های موهن و ارزان رو می‌بینه و فقط نوبت خودش رو انتظار می‌کشه،

اما این روزها هم می‌گذره، و روزهایی هم میاد که سرنوشت ما رو اون بتی رقم نمی‌زنه که دیگران می‌پرستند، بتی که دیگرانش می‌پرستند...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:47 توسط مجید |

چه بگویم. منتظر صبح بودیم، اما نه صبح کاذب...

صبح کاذب کاروانها را زده‏ست                     که به بوی روز بیرون آمده‏ست‏
صبح کاذب خلق را رهبر مباد                      کاو دهد بس کاروانها را به باد
نوبت زنگی است رومی شد نهان                این شب است و آفتاب اندر رهان‏
نوبت گرگ است و یوسف زیر چاه                 نوبت قبط است و فرعون است شاه
طُعمه‏ی گرگیم و آنِ یار نه                           هیزم ناریم و آنِ عار نه
یوسفان از مکرِ اخوان در چَهند                    کز حسد یوسف به گُرگان می‌دهند
یوسفان از رشک زشتان مخفی‌اند             کز عدو خوبان در آتش می‌زیند
صد هزاران گرگ را این مکر نیست                عاقبت رسوا شود این گرگ، بیست
زر اگر پنجاه اگر شصتت دهد                       ماهیا، او گوشت در شستت دهد
گر دهد خود، کی دهد آن پر حیَل                 جوز پوسیده ست گفتار دغل‏

بس بکوشیدی ندیدی گرمیی                     پس ز شید آورده‏ای بی‏شرمیی‏؟
تو بدان غرّه مشو کش ساختی                   در دل خلقان هراس انداختی‏
صد چنین آری و هم رسوا شوی                  خوار گردی ضحکه‏ی غوغا شوی‏
مُفلِسان هم خوش شوند از زرِّ قلب             لیک آن رسوا شود در دار ضرب
همچو تو سالوس بسیاران بدند                  عاقبت در مصرها رسوا شدند
...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:27 توسط مجید |

من که این روزها کمتر می‌توانم مطلبی خارج از انتخابات بخوانم، تا چه رسد که بخواهم بنویسم. نگران اما امیدوار یک‌سره سایت‌ها را چرخ میزنم و نمیدانم که سرانجام ما در این سودا چه خواهد شد. این نوشته‌ها هم به واقع جای گپ و گفت‌های دوستانه است که ما در اینجا از آن محرومیم. این از آن نوع روزهاست که دوست داشتم ایران باشم. درک فضای انتخاباتی و هم‌صحبتی با دوستان با گمانه‌زنی‌های مکرر. از نظرسنجی‌ها که نتیجه معقول و معتبری بیرون نمی‌آید. در یکی موسوی هفده درصد است و در دیگری شصت و هفت درصد.

در این میان گزینه مطلوب من عوض نشده است. کروبی، با وجود چند نمایش ضعیف از جمله در مناظره با احمدی‌نژاد، به همان دلیل برنامه‌های روشن‌تر، نگاه اقتصادی بازتر، تیم همراه، سابقه‌اش در دفاع از حقوق شهروندی و توان رایزنی و اجرایی او در تحقق همان اهداف هنوز برای من انتخاب برتر است. از سوی دیگر موسوی به روشنی تنها کاندیدایی است که امروزه با این موجی که براه افتاده امید تغییر را به دلها آورده است و این البته کم چیزی نیست.

من اما در میان نکاتی دیده‌ام تامل برانگیز. نمی دانم از امید و آرزوی تغییرات این وضع فاجعه‌آمیز است یا هر چیز دیگر، می‌بینم که وقتی شور انتخابات درمی‌گیرد چه ساده اصول نظری جابجا می‌شود و یا دست‌کم سخن و نگرش و شعار سالیان در رفتارها و موضع‌گیری‌ها به تمامی فراموش می‌شود.

ابراهیم نبوی به درستی نوشته بود که آنچه ضامن پیروزی است شور و احساسات جمعی است و این چیزی است که میرحسین و یاران او توانسته‌اند در آن توفیق حاصل کنند. این به هر معیار کار بزرگی است آن هم در مقابل احمدی‌نژاد با آن رفتارها و گفتارهای عوام‌گرایانه و بلکه مردم‌فریبانه. این درست، اما از بسیاری نویسندگان یا منتقدان اصلاح‌طلب توقع نمی‌رفت که ناگهان برخلاف اصول فکری اعلامی خود آنچه را هم که در تیم کروبی مزیت است، وارونه جلوه دهند. از جمله راه‌اندازی حزب و مدیریت آن را بی‌اهمیت جلوه دهند به این بهانه که فاقد پشتوانه گسترده مردمی است. بیان صریح مطالبات را نمایشی بخوانند و بلکه آن را رادیکال و ناسنجیده بنامند. دفاع از بسیاری خسارت‌دیدگان و قربانیان را ادای سینه‌سپر کردن به هدف دل‌بردن از طبقه روشنفکر و فرهیخته بدانند. تیم همراه او را از واماندگان و راندگان از «جریان اصلی اصلاح‌طلبان» بخوانند و در نهایت تاکید او بر استفاده از کارشناسان را حمل بر بی‌خبری و نا‌آشنایی شخصی او کنند. من این‌گونه نقدها را در سایت اصلاح‌طلبان می‌بینم و تعجب می‌کنم که چه ساده فعال اصلاح‌طلب ما هم می‌تواند هر تصویری را واژگونه جلوه دهد. هر یک از ما هزار دلیل برای ترجیح یک کاندیدا بر دیگری داریم اما نمی دانم که این چه اصراری است که، حداقل در بحثهای تحلیلی، همه مزایا را در یک گزینه جمع بدانیم و خواسته ناخواسته از او چیزی بسازیم که می‌دانیم نیست و هرگز هم نخواسته باشد. موج خوبست به شرط آن که رای بیاورد و نه آن که کشتی واقع‌بینی ما را هم صدپاره کند که هر تخته‌اش به سویی افتد. آن‌که از مناظره احمدی‌نژاد و موسوی چنان به هیجان می‌آید که موسوی را چهره کم‌نظیر سیاسی ایران در یک قرن اخیر می‌داند نشانی از پختگی و اعتدال نشان نمی‌دهد و مرکبش را در همان جاده‌ای می‌راند که هر حضور احمدی‌نژاد را در کنفرانس‌های بین‌المللی حماسه می‌خواند. (برای مثال رک + و + )

من اگر نه در مرحله اول، قطعاً در مرحله دوم به میرحسین رای خواهم داد. این گزینه‌ای روشن است اما در عین‌حال بسیاری از استدلالات دوستان را نمی‌فهمم که مثلاً غیبت بیست ساله میرحسین را نشان وارستگی بدانند به این عنوان که «همه ما می‌دانیم قدرت فساد می‌آورد» و یا آن را فاصله از قدرت و نزدیکی به مردم بدانند. من اینجا نقد دو کاندیدا نمی‌کنم، تنها به نحوه مواجهه و شیوه استدلال برخی اصلاح‌طلبان اشاره می‌کنم که به نظر من نمونه و نشانه خوبی نیست.

همچنان دوباره فکرر می‌کنم که هر کس ابتدا باید به گزینه مطلوبتر خود رای دهد. این را در واقع به آن که مطالباتش را فریاد می‌کند بدهکار است و علاوه بر آن این‌گونه وزن مطالبات جریانهای فکری و اجتماعی  در جامعه به دست می‌آید، البته تا آنجا که نماینده‌ای، هر چند نسبی و تقریبی، در میان گزینه‌ها دیده شود.  

اما ملاحظات دیگر هم هست! آیا امید می‌رود که موسوی در همان مرحله اول رای بیاورد؟ از این جهت این استدلال برخی دوستان به نظر من قابل تامل است که فرصت را نباید از دست داد تا در مرحله دوم امدادهای غیبی و عینی که سمت وسوی احمدی‌نژاد می‌گیرد فرصت‌سوزی کند. من البته در این حد خوش‌بین نیستم. در جایی که نظرسنجی معتبری نیست، ما به طبع بیشتر در فضای آشنای همفکران و نزدیکان خود هستیم و گمانه‌زنی ما هم منتج از همین فضاهاست و به ناچار تصوری غیرواقعی از وزن آرای میرحسین داریم. هر چه هست، به نظر می‌آید که احمدی‌نژاد نخواهد توانست کار را در مرحله اول تمام کند و از این رو همچنان در این شب‌ها و شبهای آتی می‌توانیم در این امید باشیم که نسیم صبحگاهی، به پیام آشنایان بنوازد آشنا را...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:2 توسط مجید |

پاسخ سروش به دولت آبادی موجب انتقادات گسترده از زبان و ادبیات پرخاشگرانه و افراطی سروش در آن نامه شد و جای آن هم بود. تا آن جا که من به خاطرم می‌آید، این بدترین جوابیه سروش به منتقدان بوده است و خیلی دور از آن چه ما از سروش دیده بودیم و در خاطر داشتیم. زبان و ادبیات آغازین آن شکلی منحط داشت که پهلو به هجویه‌ میزد. این که در پاسخ به دولت‌آبادی او را سست نثر و کاتب بخوانیم، دیگر دشنام‌گویی است. من در اینجا نظر به ادبیات توهین‌آمیز آن پاسخ دارم واگرنه در نهایت معتقدم که سخن سروش هم در آن پاسخ و هم در نامه بعدی آن به میرحسین درست و معتبر است. سروش باید پاسخی می‌داد که داد اما چرا با همچو لحنی خشن و ناخویشتندارانه؟ برای من سوال این بود که چه چیز سروش را به استفاده از همچو تعبیراتی واداشت؟

اول از همه این که هر آدمی آستانه تحملی دارد و در جایی از انتقادات و حملات مکرر به ستوه می‌آید. آدمی اُشغُر صفت نیست که هر روزه چوب بخورد و فربه‌تر شود (۱) از بین چهره‌های روشنفکری معاصر، مذهبی یا غیر آن، شاید هیچ کس به اندازه سروش آماج حملات و نقدهای شدید از همه سو نبوده است. این انتقادات در بسیاری موارد شکلی استهزا آمیز دارند. یا سابقه ستاد انقلاب فرهنگی را دستاویز تخریب شخصیت می‌کنند، یا او را بی‌تعارف «بی‌سواد» می‌خوانند و یا ارجاعات انبوه او را به مولانا نشانه التقاط و آشفته‌گویی می‌دانند و در کنار همه اینها آن بحث قدیمی پارادوکس روشنفکر دینی هم هست که با اصرار بر آن، از ابتدا نقش روشنفکری برای سروش و دیگر هم‌مسلکانش قایل نیستند و در نتیجه از ابتدا دستور کارشان را متفاوت می‌دانند و امکان گفتگو را منتفی. علما و مذهبیون هم البته از سویی دیگر.

بحث اختلافات فکری البته چند سویه است اما چرا او بیش از همه هدف و مخاطب نقدها و در بسیاری موارد تخریب‌ها و استهزاهاست؟ چون به قول آن مثل قدیمی دشمن طاووس آمد پرّ او اگرچه این طاووس هم کم سرِ ستیز ندارد. این نه به آن معنی است که هر چه سروش گفته شیرین گفته، نه. اما تردیدی نیست که کمتر اندیشمندی توانسته به آن جایگاه و توفیقی که سروش در جذب مخاطب و نفوذ کلام به آن دست یافته نزدیک شود. از یک‌سو به روشنی قدرت فکری درخشانی دارد که در بسیاری حوزه ها کاوش کرده و هربار، حداقل برای مخاطبانش، دستاوردی داشته است. آشناییش با هر دو مقوله سنت و مدرنیته موجب گستردگی موضوعات محل توجه او شده. تسلطش بر تاریخ و ادبیات، پشتوانه زبانی روان و شیوا شده که به ساده‌سازی و یا آشنا‌سازی مفاهیم کمک کرده و به نوبه خود بر دایره مخاطبان او افزوده است. از سوی دیگر بی‌پروایی و تهور ورود به مسایل ساختارشکنانه را داشته و با الگوهای غالب هم حتی به قیمت تهدیدات و تکفیرات درافتاده. منتقدان هم البته این گستره مخاطبان را حاصل مریدسازی و التقاط‌اندیشی و وصله‌پینه دوزی او دانسته‌اند. هر چه هست سروش همواره مورد توجه و اقبال بوده و از این رو همواره مورد هجوم.

واکنش‌ها به همین نامه سروش هم نشان می‌دهد که همراه و منتقد در خصوص او چه می‌اندیشند. پس از انتشار نامه انتقاد آمیز او خطاب به دولت‌آبادی و میرحسین، بسیاری با برجسته‌سازی واکنش نامتناسب او، «سقوط سروش» و ظهور «تفرعن» در او را نتیجه گرفتند. واقع آنست که اینها تصورات خود را شکسته و یا سقوط کرده می‌بینند. سروش، در مقام اندیشمند، چه وقت الگوی اخلاق بوده و چرا باید باشد؟ همین منتقدان کسانی هستند که قرار بود در منظومه جدید اخلاق مدرن، الگوها را در این و آن فرد نجویند و البته هم که نباید بجویند. رعایت ادب نقد چیزی است که در فقدان آن می‌توان به نکوهش نویسنده پرداخت اما آن که از لحن نامطلوب یک مکاتبه، از «سقوط» سخن می‌گوید، خبر از التقاط فکری خود می‌دهد که اندیشمند و محقق را در جای الگوی اخلاقی نهاده. این دو حداقل از منظر اجتماعی ربط وثیقی ندارند اگرچه از منظر شخصی سروش می‌تواند الگوی هر فردی باشد یا نباشد.  از سوی دیگر نمی‌دانم که چه شوق و ذوقی است که از هر حرکتی سقوط فردی را نتیجه بگیرند و تکلیف خود را با او یکسره بدانند! سقوط هیچ اندیشمندی، تا سقوط به چه معنی باشد، برای دیگران صعودی نمی آورد.

 از سوی دیگر باید گفت آن که باد می‌کارد طوفان درو می‌کند. آن تعبیرات دولت‌آبادی از «شیخ» و «شناعت» و غیره، بی‌تردید، از سوی دیگر موجب واکنشهای تند می‌شود. جایگاه دولت‌آبادی جای خود اما واقع آنست که در این عالم نقد و وانقد، کاسه زن، کوزه بخور اینک سزا! سروش همواره در جدلها زبان تندی داشته چون به نوعی همیشه متهم بوده و نه چندان محل نقد. مثالها فراوانند. از نامه دوم او به آیة الله سبحانی در ماجرای انشای قرآن چندان زمانی نگذشته است که در میانه تکفیرات و تهدیدات، که توقع می‌رفت که یا زبان در کام کشد یا آشتی‌جویانه سخن گوید، چنان آتشی به راه انداخت و در آن از نقد روحانیت آغاز کرد و به مواضع رادیکالتر، از منظر مذهبی، رسید که آیةالله ترجیح داد دیگر بحث را ادامه ندهد. آن یکی به دل خوش می‌آید و این یکی نه، اما زبان همان زبان است.    

سخن طولانی شد. در نهایت، من بدون آن که بتوانم یا بخواهم نقدی روانشناختی بکنم بنظرم میاید که در سخنان دولت‌آبادی چیزی بود، جدای بحث مکرر انقلاب فرهنگی و سکوت میرحسین‌ و این قضایا، که سروش را بیش از همه به درد ‌آورد و آن نقد بی‌مبنا (و بلکه بی‌معنای) دولت آبادی بود که دستآورد سروش را جز تکرار مکرر مولانا ندانسته بود. این بر کسی پنهان نیست که مولانا معشوق سروش است و آن جا که کسی را به جرم عشق‌ورزی ملامت و بلکه تخطئه کنند، دیگر از وی آن مراعات ادب، خود نباشد ور بود باشد عجب!


۱- خب این روزها که چشم دانشمندان به یافتن حلقه گمشده داروین روشن گشته، مناسبت دارد که ما هم در این یادداشت، ذکری از این حیوان عجیب کنیم که وصفش را مولانا در مثنوی آورده است:
هست حیوانی که نامش اُشغُر است / او به زخم چوب زفت و لَمتُر است / تا که چوبش می‏زنی بِه می‏شود / او ز زخم چوب فربه می‏شود!
دهخدا اُشغُر را خارپشت دانسته است.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 20:0 توسط مجید |

بخت از دهان دوست نشانی نمی‌دهد چنان‌که اخبار و نظرسنجی‌ها، نشان چندانی از احتمال تغییر مدیریت اجرایی کشور در این انتخابات پیش رو. بهر روی ناامید نباید بود خصوصاً اگر انتخابات به مرحله دوم برسد. بدترین حالت آن است که احمدی‌نژاد با مشارکت پایین مردم در یک مرحله «کار را تمام» کند! آن گاه باید منتظر ماند و دید که در این دوره دوم با اعتماد به نفس بی‌نظیر خود در هر امر نامعقول، آن کند که مولانا در باب بایزید بسطامی گفت «عقل را سیل تحیر در ربود، ز آن قوی‏تر گفت کاوّل گفته بود»...  

بی‌تعارف باید گفت که فرصتی دوباره در پیش روی مردم است که سمت و سوی سرنوشت کشور را تغییر دهند حتی با همین کاندیداهای موجود. آنها که معتقد بودند که «فرقی نمی‌کند»، چهار سال زجرآور شاهد این همه آسیب در اقتصاد، سیاست خارجی و موقعیت جهانی کشور و خصوصاً در حوزه فرهنگ بوده‌اند. از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت، عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی... اگر مردم آمدند و خواستند که خب امید تغییری هست. اگر نیامدند که باید گفت هر فتنه که بینی همه از خود بینی.

از قضای روزگار در دو انتخابات اخیر در ایران نبوده‌ام و امسال هم. چهار سال پیش در انتخابات مرحله اول در سیواس ترکیه بودم. یک ماهی آن‌جا کار می‌کردم. شب یک‌سره از طریق اینترنت در پی نتایج بودم که هاشمی و کروبی پیش بودند. روز بعد که شنبه بود با یکی از کارگران کارخانه به گردشی در اطراف سیواس و چشمه‌های  آب‌گرم آن رفتیم که تا عصر طول کشید. سیواس در محاصره کوههاست و آن جا آن ترانه مشهور و دلنشین ترکی را زمزمه می‌کردم که سیواسین یوللارینا، چیکاییم داغلارینا که در برگشت از رادیو ترکیه شنیدیم که هاشمی و احمدی‌نژاد به مرحله دوم راه یافته‌اند... باورش سخت بود. مرحله دوم اما ایران بودم و شب هم نگران همه سایت‌ها را تعقیب می‌کردم. آن‌موقع هنوز روزنامه شرق و سایت آن زنده بود. بعد کم‌کم متوقف شد و دیگر خبری نیامد (و کیهان فردایش مسخره کرد که همه غش کردند، که دروغ هم نبود). پس از نیم‌شب دوستی تماس گرفت و خبر داد که کیهان تیتر زده است «ملّت کار را تمام کرد». امید که ملت این بار کار را به گونه‌ای دیگر تمام کند.  چهارسال پیش‌تر از آن هم از قضای روزگار باز در ماموریتی کاری در فرانسه بودم اگرچه نتیجه انتخابات برای دوره دوم خاتمی روشن بود.

اما دوم خرداد برای همه فراموش نشدنی است و ما هم از شور خاتمی به او دوبار رای دادیم! آن موقع سرباز بودم در فرماندهی نیروی زمینی سپاه. چند روز قبل همه را به نمازخانه بزرگ دعوت کردند و همه گونه از نشانه‌ها و آیات ظهور کاندیدای اصلح گفتند. دیگر چیزی نمانده بود تا عکس ناطق نوری را هم نشان بدهند که ناگهان پاسداری بلند شد و فریاد کرد که «کاندیدای اصلح ری شهری، ری شهری»! و شلیک خنده از همه سو. سخنران هم سریع گفت «دوستان نام نبرند اما البته این برادر ما اشتباه کرد»! روز پیش از انتخابات آماده‌باش دادند و ما به ناچار در پادگان ماندیم. بعد ما را صدا کردند و در وسط میدان دو ساعت بر زمین نشستیم تا از وزارت کشور آمدند و بعد از کلی مذاکرات و هماهنگی قبول کردند که سربازان بدون شناسنامه هم می‌توانند رای بدهند و ما هم رای دادیم. بعد دوباره نظرشان عوض شد و رای گیری را متوقف کردند. ما هم که دوست داشتیم هرچه سریعتر در برویم اصرار کردیم که رای دادن وظیفه شرعی است! خلاصه تهرانی‌ها را آزاد کردند و ما هم رفتیم و با شناسنامه دوباره رای دادیم! فردایش که حدود ده صبح در اولین اعلام گفتند شش میلیون به دو میلیون به نفع خاتمی و ناطق تبریک فرستاد دیگر نمی‌شد از هیجان در پادگان ماند و دوباره نقشه فرار! 

من البته به کروبی رای خواهم داد و جای تاسف و تعجب است که، به ظاهر، در نظر سنجی‌ها همچو جایگاه پایینی دارد اما مهم این است که کار به مرحله دوم برسد. آن‌ موقع البته باید به موسوی رای داد بی‌تردید.

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:12 توسط مجید |

در محلات مسکونی پکن که قدم می‌زنی، یکی در میون یا آرایشگاه می‌بینی یا ماساژگاه! (همونطور که در تهران معاملات مسکن و املاک). تعداد که زیاد شد خب رقابت هم سخت میشه و به ایده‌های جدید نیازه. گاهی اوقات اما آدم چیزهایی می‌بینه که کمی متحیر میشه، مثل این یکی:


ماساژ، با ماساژگر (مرد) نابینا!

این تابلو چه پیامی داره و مخاطبانش چه کسانی هستن؟
Blind اینجا واقعاً به معنی نابیناست یا به سادگی چشم‌بندی است بر مردان ماساژدهنده مانند آنچه مطربان در حرم‌خانه و اندرونی شاهان بر چشم داشتند؟ مژده به زنانی است که دوست ندارند توسط ماساژگران دیده شوند؟ (و چرا سراغ ماساژگران زن نمی‌روند؟) آیا کمکی است به معیشت نابینایان و درآمد آنها؟ و پاسخ همه این چه‌دانم‌ها در طبقه دوم ساختمان، اتاق 207 است اما جداً که برخی تبلیغات دل آدم را آشوب می‌کند...


آقا واژه‌سازی چه آسان! من دو لغت ساختم. اول ماساژگر (به جای ماساژدهنده و البته ماساژور که نمی‌دونم نسب به کجا می‌بره) اما بعد فهمیدم قبلاً ساخته شده و رایجه!! و بعد هم ماساژگاه که جاش خیلی خالی بود.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:40 توسط مجید |

چیزی می‌نوشتم که یک لحظه بین «محذوریت» و «معذوریت» به تردید افتادم. این بود که گفتم جستجوی کوتاهی از موارد استفاده بکنم که موجب گشت و گذاری هم در اخبار انتخابات شد:

معذوریت:
- کرباسچی در حمایت از کروبی در معذوریت اخلاقی قرار گرفته است.
- موسوی در دیدار با هاشمی: عده اي از اصولگرايان اعلام آمادگي کرده اند که از بنده حمايت کنند... اما بعضي از آنها که اتفاقاً سرشناس هم هستند معذوريت‌هايي دارند.

محذوریت:
- آقای مرعشی معتقد بودند که... با رد صلاحیت خودشان ممکن است آقای هاشمی در محذوریت قرار گیرند.
- حتي اگر برای خاتمی نوعي محذوريت اخلاقی در اين ميان وجود داشته باشد... کناره‌گيري خاتمی به نفع ميرحسين... غيراخلاقی خواهد بود.

محظوریت:
- خاطرات ناطق نوری: مقام معظم رهبری در مقام رییس جمهوری در یك محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یك طرف احساس می‌كرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت كشور نیست مهندس موسوی را معرفی كند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود...

محضوریت:
- در جریان بالا گرفتن بحث انتخابات، انگار تمامی اصلاح‌طلبان به نوعی در محضوریت ریش سفیدی آقای کروبی قرار گرفته‌اند...

بازهم هست اما این قدر بستان کنون معذور دار! 

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:10 توسط مجید |