تبليغاتX
فهرست

به نظر شما عملکرد صدر مائو، چند درصد اشتباه بود و چند درصد درست؟ بله؟ این چه سوالیه؟ درصد نمیشه گفت؟ چرا نمیشه؟ اصلا سوال غلطه؟ سوال مگه جوابه که غلط بشه!؟ امر کیفی را که کمّیت نهد؟ آقا جواب بده چرا شعر میخونی؟ چیه؟ ساده نگری حادّه؟ استیلای نگرش آماریه؟ منطق سیاه و سفیده؟ برو آقا! بلد نیستی چرا می­پیچونی؟ ندونستن عیب نیست، پیچوندن عیبه و نپرسیدن!

اگر در چین از کسی بپرسید که نظرش در خصوص صدر مائو چیه، در بسیاری موارد جواب دقیق و روشنی داره. او هفتاد­درصد درست و سی­درصد بر خطا بود! پس در اینجا حداقل قضاوتی در کار بوده اگرچه مرگ شصت تا هفتاد میلیون جمعیت، آنهم در زمان صلح، تنها معادل سی­درصد خطای یک رهبر شده (۱). اما همچو تفریق فارقی بین خطا و صواب از کجا میاد؟

سال 1956، سه سال پس از مرگ استالین، خروشچف طی سخنرانی محرمانه­ای در کنگره حزب کمونیست شوروی از شیوه ترور و خشونت استالین انتقاد کرد که راه را برای نقد گسترده­تر وی در شوروی و در دیگر کشورهای کمونیست هموار ساخت. این موج پس از چندی به چین رسید و مقامات حزب کمونیست چین هم در نکوهش استالین هم­داستان شدند با این تفاوت که مقصود اصلی نقدها به واقع روشهای مائو بود که استالین را، در زمان حیات، رهبر کبیر و "استاد" می­خواند و در عمل هم همان مسیر را تعقیب می­کرد (۲). مائو به ناچار در همراهی با انتقادات رایج، اعلام کرد که استالین هفتاد­درصد درست و سی­درصد غلط عمل کرده است و البته برداشت او هم از آن سی­درصد خطا، اقدامات استالین در تحدید جاه­طلبیهای مائو در منطقه و همچنین کوتاهی او در تجهیز حکومت وی به صنایع تسلیحاتی پیشرفته و خصوصاً بمب هسته­ای بود. (۳)

پس از مرگ مائو، دنگ شیائوپینگ، که خود از محکومین انقلاب فرهنگی بود، همین قاعده هفتاد و سی را این­بار برای مائو بکار برد تا تا بیست و پنج سال پس از این درصدگذاری بر روی استالین، حزب کمونیست چین هم در بیانیه­ای رسمی این داوری را تایید و همگانی کند اگرچه امروزه دیگر سخت بتوان این قضاوت را با هر نوع معیاری، حتی معیارهای منسوخ مائوییستی، پذیرفت. (۴)


۱- مائو، این آموزگار کبیر خلقهای انقلابی جهان، هیچ نگرانی در خصوص مرگ آدمها نداشت. چند بار در مجامع حزبی تکرار کرده بود که "شاید لازم باشد که نیمی از مردم چین بمیرند". همچنین در پاسخ به گزارشهای مرگ و میر کلی جمعیت که از استانهای مختلف به او میرسید و تلویحا تقاضای تغییر سیاست­ها از جمله کاهش مصادره مواد غذایی و صادرات آن به خارج به منظور تامین هزینه­های خرید و ساخت تسلیحات نظامی داشت، با لحن مسخره آمیز میگفت: آه چند روستایی مرده اند، چه غم­انگیز!
۲- در چین عموم انتقادها صبغه اقتصادی داشت. از جمله اینکه نباید مانند استالین رفاه مردم را فراموش کرد و یکسره به صنایع نظامی و سنگین پرداخت. مائو این سیاستها را بسیار افراطی­تر از شوروی تعقیب میکرد.
۳- مائو علاقه زیادی به اینگونه درصدها داشت. هنگامی که نیاز به ارعاب و خشونت بالا میگرفت، اعلام می­کرد که مثلا نسبت جاسوسان دشمن، یا راست­گرایان، یا مزدوران ملی­گرا، یا روندگان راه کاپیتالیسم و غیره تا ده درصد بالا رفته است و گاهی اوقات تخفیف میداد از پنج تا یک درصد. بهرحال بخشنامه و دستور که می­رسید، دیگر تکلیف ارگانها و سازمانها روشن بود: یک ضرب و تقسیم ساده...
۴- اما اون سی درصد چی رو شامل میشه؟ نمیدونم که در بیانیه حزب به تصمیمات و وقایع خاصی اشاره شده یا نه که خب بعیده اما وقتی از دوستان چینی می­پرسم، در خصوص انقلاب فرهنگی اتفاق نظر هست و همچنین در خصوص "جهش بزرگ" که فاجعه اقتصادی و انسانی شدیدی رو بدنبال داشت. در خصوص انگیزه­های جنگ کره و تلفات انسانی و مالی آن، اختلاف نظر است اما عموما آن را جنگی ناخواسته اما ضروری می­دانند. همچنین بسیاری قحطی­ سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ را، که منجر به مرگ بیش از سی میلیون نفر شد، ناشی از کاهش طبیعی محصولات کشاورزی و غذایی میدانند تا سیاستهای ابلهانه تولید فولاد در روستاها!

* عکسها: مائو با استالین، خروشچف و دنگ شیائوپینگ
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:37 توسط مجید |

پشت میزتون نشستید و فکر می­کنید به این که چه کسی دست شما رو تو پوست گردو گذاشت و فرستاد به چین. بعد همکارتون میاد و چند تا گردو میذاره رو میز. تشکر می­کنید و نگاهی به گردوها میندازید و یک­دفعه چشماتون گرد میشه مثل گردوهای ایران! چون گردوهایی رو می­بینید که گرد نیستن!

 

شما این مسئله رو دست کم نگیرید. به قول مولانا، تیزتر بنگر بر این ظاهر مه‏ایست(۱). هیچ دانش نویافته­ای نیست که به نوعی منظومه معرفت بشری رو، کم یا زیاد، متاثر نکنه یا به درک بهتر ما از عالم یاری نرسونه. اگه کاشف به عمل بیاد که هر گردویی گرد نیست، که برای من در چین حاصل شد، اونموقع اولین تاثیرش در حوزه ادبیات و فرهنگ عامه است. ما باید برای این ضرب المثل قدیمی که هر گردی گردو نیست معنی جدیدی قایل بشیم چون شکل قیاس بهم خورده. از همین جا راه به منطق میبره. مثلا قاعده سالبه به انتفاء موضوع زیر سوال میره! چرا که اصل موضوع منتفی بوده اما طی قرون حکم فرعش نه تنها سلب نشده بلکه راسخ و رایج بکار رفته. در حوزه­های آموزشی و تربیتی هم همینطور. اگر گردکانی باشن که گرد نباشن و بتونن روی گنبدان بمونن، پس تربیت بر نااهل هم اثر داره و تاثیر بنیادین این رویکرد جدید بر ارزشها و روشها و قوانین بر شما پوشیده نیست و خلاصه همین طور ادامه بدید تا برسید به کیهان و جهان که به قول استفان هاوکینگ در پوست گردوست و قاعدتا اینکه گردو بیضوی باشه و نه کروی، تصور و تحلیل جدیدی رو از قبض و بسط کائنات شکل میده... (۲)


۱- از قضا مولانا این کلام رو در قصه آن مرد تشنه میاره که گردوها رو از بالای درخت گردو به آب مینداخته:
گفت قصدم زین فشاندن جوز نیست / تیزتر بنگر بر این ظاهر مه‏ایست.

۲- از این بازیها که بگذریم! گردو همیشه من رو یاد قطعه ای از مثنوی میندازه که هم حکایت و هم بیان مولانا در نهایت لطف و سادگی و زیبایی است. قصه آن عاشق که نیم­شب، در انتظار یار خود، خوابش میبَرد:
بعد نصف اللیل آمد یار او / صادق الوعدانه آن دل­دار او / عاشق خود را فتاده خفته دید / اندکی از آستین او درید / گردکانی چندش اندر جیب کرد / که تو طفلی، گیر این، می‏باز نرد / چون سحر از خواب عاشق برجهید / آستین و گردکانها را بدید / گفت شاه ما همه صدق و وفاست / آن چه بر ما می‏رسد آن هم ز ماست‏
همین جاست که مولانا بیانات آتشینی دارد وقتی بیاد می آورد که مانند پاسبانان بی­خوابی کشیده تا دیگر فریب هجران را نخورد...
ای دل بی‏خواب ما زین ایمنیم /چون حرس بر بام چوبک می‏زنیم‏ / گردکان ما در این مطحن شکست / هر چه گوییم از غم خود اندک است‏ / عاذلا چند این صلای ماجرا / پند کم ده بعد از این دیوانه را / من نخواهم عشوه‏ی هجران شنود / آزمودم چند خواهم آزمود... و سپس کلامش اوج میگیرد. 
فراموش نکنیم که این همه حرارت و شور و دیوانگی در حدود شصت و شش سالگی مولاناست. تنها یکی دو سال پیش از آن شبی که شمس به خوابش بیاید و اشاره کند که "عزم سوی ما کن".
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:7 توسط مجید |

 

از که بگریزیم؟

از خود؟

ای محال... 

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 4:33 توسط مجید |